تبليغاتX
ذهن زیبا
بزرگ بیندیشید حتی زمانی که اوضاع بر وفق مرادتان نیست.
دلم گرفته انگار همین چند روز پیش بود که همه دور هم جمع شده بودیم و دختر عموم بهمون گفت که بیاین روز آخره عیده با هم عکس دسته جمعی بگیریم انگار حسش می گفت از تو جمع یه فرشته قراره پر بکشه و بره ما رو تنها بذاره روز سه شنبه در حالی که داشتم درس می خوندم و خودم رو برای امتحان کارشناسی ارشد آماده می کردم خواهرم اومد گفت عمو پاش شکسته به خواهرم گفتم که اون خودش دکتره زودی خودش رو درمون می کنه و مراقب خودش هست چند دقیقه بعد با یکی از عموهام تماس گرفتم که ببینم حالش بهتر شده با حالتی بغض آلود گفت که رفت ما رو تنها گذاشت و رفت انگار صداش و خاطره هاش مثل یک فیلم سریع از جلوی چشمام گذشت اصلا دوست نداشتم باور کنم که از بین جمع ما رفته،ای کاش فقط یکبار فقط یکبار دیگه صداش رو می شنیدم اما قدرتی بالاتر از ما وجود داره که دوست داشت ببرش پیش خودش،مراسم تشییع اش اونقدر بزرگ بود که پلیس همه خیابانهای منتهی به گلزار شهدا رو بسته بود ادمهایی که حتی یکبار هم اونها رو ندیده بودیم،فقط وصف خوبی و کارهایی که برایشون انجام داده بود رو از اونها می شنیدم

حرفهایی از ادمهای غریبه اون شهر می شنیدیم که تعجب می کردیم می گفتیم واقعا اینطوری بوده مگه میشه چرا اصلا چیزی به ما نمی گفت،  چرا نمی گفت که به این  همه ادم کمک کرده و یاری رسونده البته هر بار که این سوال تو ذهنم ایجاد میشد یاد این جمله استاد مطهری  می افتادم که

 اساسا وقتی روح بزرگ شد جسم کوچک می گردد

و او مصداق کامل این شعر سعدی  بود

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز                      مرده ان است که نامش به نکویی نبرند

و این دعای او در درگاه خداوند برآورده گردید که

خدایا چنان کن سرانجام کار                      که تو خشنود باشی ما رستگار

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |