|
|
|
|
|
پیش از تو صورتگران بسیار از آمیزه برگها آهوان برآوردند یا در خطوط کوهپیایه رمه ای که شبانش در کج و کوج ابر و ستیغ کوه نهان است یا به سیری و سادگی در جنگل پر نگار مه آلود گوزنی را گرسنه که ماغ می کشد تو خطوط شباهت را تصویر کن آه و آهن و آهک زنده دو د و دروغ و درد را -که خاموشی تقوای ما نیست – سکوت آب می تواند خشکی باشد و فریاد عطش سکوت گندم می تواند گرسنگی باشد و غریو پیروزمند قحط همچنان که سکوت آفتاب ظلمات است. اما سکوت آدمی فقدان جهان و خداست غریو را تصویر کن عصر مرا در منحنی تازیانه به نیش خط رنج همسایه مرا بیگانه با امید و خدا و حرمت مرا که به دینار و درم برکشیده اند و فروخته تمامی الفاظ جهان را در اغتیار داشتیم و آن نگفتیم که به کار آید چرا که تنها یک سخن یک سخن در میانه نبود: -آزادی ما نگفتیم تو تصویر کن |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط
|
|
||