|
|
|
|
|
خود را چون دانه ای در زمستان حس می کنم،که می داند بهار نزدیک است.جوانه پوسته را خواهد شکافت،و زندگی ای که هنوز در من خفته است،هنگامی که فراخوانده شود،باید به سوی سطح زمین بالا رود. سکوت دردناک است.اما در سکوت است که همه چیز شکل می گیرد،و در زندگی ما لحظه هایی هست که تنها کار ما باید انتظار باشد.درون هر چیز،در اعماق هستی،نیرویی است که چیزی را می بیند و می شنود که هنوز قادر به درکش نیستیم.هر آنچه امروز هستیم،از سکوت دیروز زاده شده. ما بس تواناتر از انیم که می اندیشیم لحظه هایی هست که در انها یگانه راه اموختن، به کار نبردن هیچ ابتکاری ،انجام ندادن هیچ کاری است.زیرا در این لحظه های سکون،بخش نهان وجود ما فعال است و می آموزد. آنگاه شناخت نهان در روح،خود را می نمایاند،از خود شگفت زده می شویم و انگاره های ما از زمستان،به گل می نشیند،در حال سرودن نغمه هایی که هرگز در رویا هم نشنیده ایم. زندگی همواره بیش تر از آنی به ما می بخشد که خود را سزاورش می دانیم. جبران خلیل جبران |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
من فهميدم دنيا سرزمين وسيعي است پرازمشكلات سخت و من هم موجودي هستم وسيع تر و سخت تر از دنيا.
نه چيز ديگر. قدر من انسان بودن است و اين قدر تا ابد درقبر نمي خوابد حتي اگر من فراموشش كنم.
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط
|
|
||